ساعت گيج زمان " – از دفتر عاشقانه ترين خاطره ها

دنگ ... دنگ ...
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ ؛
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من ؛
لحظه ام پر شده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده است ؛
لیک چون باید این دم گذرد ؛
پس اگر می گریم
گریه ام بی ثمر است ؛
و اگر می خندم
خنده ام بیهوده است ؛
دنگ ... دنگ
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت , نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتوان شد آغاز ؛
مثل این است که یک پرسش بی پاسخ
بر لب سرد زمان ماسیده است ؛
تند بر می خیزم
تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز
رنگ لذت دارد ؛ آویزم
آنچه می ماند از این جهد به جای
خنده لحظۀ پنهان شده از چشمانم
و آنچه بر پیکر او می ماند ؛
نقش انگشتانم
دنگ ... دنگ
فرصتی از کف رفت ؛
قصه ای گشت تمام ؛
لحظه باید پی لحظه گذرد
تا که جان گیرد در فکر دوام ؛
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر ؛
وا رهانیده از اندیشه من رشته حال
و ز رهی دور و دراز
داده پیوند با فکر زوال
پرده ای می گذرد ؛
پرده ای می آید ؛
می رود نقش پی نقش دگر ؛
رنگ می لغزد بر رنگ
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ
دنگ ... دنگ ...
دنگ ...

http://sedayeandishehmana.findtalk.net/forum-f47
لينك مستقيم بخش مديريت و دفتر اشعارم در سايت و تالار و انجمن صدای انديشه مانا
http://www.shereno.com/show.php?op=showfile&id=5924
لينك مستقيم دفتر اشعار ثبت شده در كانون شعرای معاصر ايران
" برای استفاده مطالب اين وب در وبلاگ ها و سايت های ديگر لطفا اسم و عنوان وبلاگ و نام نويسنده را درج نماييد ؛ سپاسگذارم از محبتتون "
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 19:10 توسط پـوريا فـرهمند ( مافيای مخفی )
|
به نام آنکه بود بر بودنش شکی نیست چرا که بوده و هست و خواهد بود . از بودن اوست که بودن ها آغاز گرفته و خواهد گرفت . عرض سـلام و ادب و ارادت خدمت همه دوسـتان و مريدان و محبــان علي ؛ به وبلاگ خودتون خوش آمديد ؛ درود خداوند بر شما و درود من به عنوان يك دوست .