" دخت ایران "



من دخت ايــرانم

که من پروین ؛ فروغ ؛ شيدای ایرانم

نه پوراندخت نه آذر دخت نه آتوسا نه پانته آ

بلکه آرتمیس سپهسالار ایران در نبرد پارس و یونانم

مرا گر در مقام همسری بینی نه یک همخواب و همبستر که یک همراه و یک یار وفادارم

نه یک برده مکن اینگونه پندارم

که جوشد خون آزادی به شریانم

بدون زن کجا می داشت تاریخ تو ؟

آرش با کمانش ؟

کاوه آهنگر با گرز و سندانش ؟

بدون زن کجا میداشتی آن شاعر توسی ؟

نگهبان زبان پارسی ؟

استاد فردوسی ؟

مرا گر در مقام مادری بینی

مگو با من که هست فرشی از بهشت زیر پایم

نگاهم کن که زیر پای من دنیا به جریان است

ز نور عشق من رخشنده کیهان است

که با دستان من گردون به جریان است

که جای پای من بر چهره سرخ و سپید و سبز ایران است

برو ای مرد دگر مبر آسان به لب نامم

که من آزاده زن فرزند ایرانم






" عشق تــو "



عشق تو در دل من یکسره غوغا می کرد

اين دل از دور تــو را باز تـمـاشــا می کرد

سـاغـری بود به دست تو پر ازمهـر و وفـا

دیده ات با نـگهـش راز هــویـدا می کرد

آن همه عشــق و وفایی که نثارم کـردی

بیش ازهر بار مرا عاشـق و شیدا می کرد

جان فـدای تو کـنـم ای شه اقـلـیــم وجود

همچــو مجنـون که به آن لیلی زیبا می کرد

جان نثــارم صنــمـا ، قبله و درگــاه تویی

عشــق تو در دل من بود و مدارا می کرد

غــم دلــدادگــی و دوری و درد جانسوز

همگــی دردل من زخم دلــی وا می کرد

تا ابد با توام ای ماه مــن ؛ ای یـــاورمن

دوستت دارم و چشمان من حاشا می کرد

من كه پـوريای توام دم همه دم تا دم مرگ

باش آگه به چنين عشق كه غوغا مي كرد


" برای استفاده مطالب اين وب در وبلاگ ها و سايت های ديگر لطفا اسم و عنوان وبلاگ و نام نويسنده را درج نماييد ؛ سپاسگذارم از محبتتون "