" مردی می آيد از تبار نور ؛ روزت مبارك پدر "
ذکر من ؛ تسبیح من ؛ ورد زبان من علی ست
جان من ؛ جانان من ؛ روح و روان من علی ست
تا علــــی دارم ندارم کار با غیر علـــی
شکر الله حاصل عمر گران من علــی ست
(( مردی می آيد از تبار نور ؛ از تبار عاشقان و شوريدگان . " مردی که محمد (ص) از گل خنده های نگاه او نشاط می يابد و ابوطالب در نيمه شب های بيداری دل ؛ با او راز دل می گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می گشايد تا گل شادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند "
مردی كه طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان می نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز می شود . " علـــــی ؛ فصيح تـرين شعر حيات و زيـباتـرين آواز آفرينش بود " .
فـروغ صبح دانايی – انيس روز نادانی ؛ " پدر " چگونه پاس دارم تـو را اينك كه می دانم خـدا هم نيز چون من تو را بسيار دوست می دارد ؛ و من همچون خـدايم تـو را دارم . ای لبخندت اميد زندگانی و غضبت مانع گمراهی ؛ تــو را سـپاس می گويم پدر – و تـو مادر ؛ " مادرم كه برايم در اين سـال ها هم پدر بودی و هم مادر – سرا پايت را می پرستم كه خاك پايت بهشت خداست و وجود زيـبايت را دوست دارم و عاشقانه می پرستم ای الهه عشق و مهربانی كه بودنت تنها اكسير زندگانی من است " – آسان تر از سطرهای اول ؛ ساده و مختصر ؛ ولادت مولای درويشان ؛ مسيب و حامی يتيمان علـی ( ع ) و روز مرد و روز پدر به همه پدران ايران زمين مبارك ))

" يـا علـــی " ...:
شبـی در محفلـی ذکر علـی بود
شنیدم عاقلـی فرزانه فرمود :
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گرعلـی را دوست داری
ز لیلای شنیدم یا علــی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می كرد
به گوش غنچه كم كم یا علـی گفت
چمن با ریزش باران رحمت
دعای كرد او هم یا علـــی گفت
یقین پروردگار آفـرینش
به موجودات عالم یا علـی گفت
دلا بایست هر دم یا علـی گفت
نه هر دم ؛ بلكه دما دم یا علـی گفت
به هر روز و به هر شب ؛ یا علی گفت
به هر پیچ و به هر خم ؛ یا علی گفت
دمی كه روح در آدم دمی دند
ز جا بر خاست آدم یا علـی گفت
علــی در كعبه بر دوش پیمبر
قدم بنهاد و آن دم یا علـی گفت
عصا در دست موسی اژدها گشت
كلیم آنجا مسلم یا علـــی گفت
نمی شد زنده جان مرده هرگز
یقین عیسی بن مریم یا علـی گفت
ز بطن حوت ؛ یونس گشت آزاد
ز بس در ظلمت یــم یا علــی گفت
به فرقش كی اثر می كرد شمشیر
شنیدم ابن ملجم یا علــی گفت
مگر خیبر ز جایش كنده می شد ؟
یقین آن دم علی هم یا علـــی گفت
به فرقش كی اثر می كرد شمشیر
شنیدم ابن ملجم یا علــی گفت
مگر خیبر ز جایش كنده می شد ؟
یقین آن دم علی هم یا علـــی گفت

جان من ؛ جانان من ؛ روح و روان من علی ست
تا علــــی دارم ندارم کار با غیر علـــی
شکر الله حاصل عمر گران من علــی ست
(( مردی می آيد از تبار نور ؛ از تبار عاشقان و شوريدگان . " مردی که محمد (ص) از گل خنده های نگاه او نشاط می يابد و ابوطالب در نيمه شب های بيداری دل ؛ با او راز دل می گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می گشايد تا گل شادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند "
مردی كه طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان می نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز می شود . " علـــــی ؛ فصيح تـرين شعر حيات و زيـباتـرين آواز آفرينش بود " .
فـروغ صبح دانايی – انيس روز نادانی ؛ " پدر " چگونه پاس دارم تـو را اينك كه می دانم خـدا هم نيز چون من تو را بسيار دوست می دارد ؛ و من همچون خـدايم تـو را دارم . ای لبخندت اميد زندگانی و غضبت مانع گمراهی ؛ تــو را سـپاس می گويم پدر – و تـو مادر ؛ " مادرم كه برايم در اين سـال ها هم پدر بودی و هم مادر – سرا پايت را می پرستم كه خاك پايت بهشت خداست و وجود زيـبايت را دوست دارم و عاشقانه می پرستم ای الهه عشق و مهربانی كه بودنت تنها اكسير زندگانی من است " – آسان تر از سطرهای اول ؛ ساده و مختصر ؛ ولادت مولای درويشان ؛ مسيب و حامی يتيمان علـی ( ع ) و روز مرد و روز پدر به همه پدران ايران زمين مبارك ))

" يـا علـــی " ...:
شبـی در محفلـی ذکر علـی بود
شنیدم عاقلـی فرزانه فرمود :
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گرعلـی را دوست داری
ز لیلای شنیدم یا علــی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می كرد
به گوش غنچه كم كم یا علـی گفت
چمن با ریزش باران رحمت
دعای كرد او هم یا علـــی گفت
یقین پروردگار آفـرینش
به موجودات عالم یا علـی گفت
دلا بایست هر دم یا علـی گفت
نه هر دم ؛ بلكه دما دم یا علـی گفت
به هر روز و به هر شب ؛ یا علی گفت
به هر پیچ و به هر خم ؛ یا علی گفت
دمی كه روح در آدم دمی دند
ز جا بر خاست آدم یا علـی گفت
علــی در كعبه بر دوش پیمبر
قدم بنهاد و آن دم یا علـی گفت
عصا در دست موسی اژدها گشت
كلیم آنجا مسلم یا علـــی گفت
نمی شد زنده جان مرده هرگز
یقین عیسی بن مریم یا علـی گفت
ز بطن حوت ؛ یونس گشت آزاد
ز بس در ظلمت یــم یا علــی گفت
به فرقش كی اثر می كرد شمشیر
شنیدم ابن ملجم یا علــی گفت
مگر خیبر ز جایش كنده می شد ؟
یقین آن دم علی هم یا علـــی گفت
به فرقش كی اثر می كرد شمشیر
شنیدم ابن ملجم یا علــی گفت
مگر خیبر ز جایش كنده می شد ؟
یقین آن دم علی هم یا علـــی گفت

" و اين بند يادی ست از يادگاران و رفتگان گر چه خلاصه شدنی نيست ولی چون تداعی خاطـرات تلخ را به همراه دارد خيلی خلاصه به همه دوسـتان عزيزم اين پست ويژه رو از صميم قلب تقديم می كنم كه چون خودم پدران و عزيزانشان به نسيمی پريدند و دلهای پشت سر ماندگان خويش را هميشه سوزان و داغ دار گذاشتن ؛ و به ما گفتند : پرواز را بخاطـر بسپار ، پرنده مردنی ست . و به ما آموختند : ما همه روزی از اينجا می رويم كاش اين پرواز را باور كنيم . دوسـتان هم درد من ؛ حرف دلمان را در 2 بيت می نويسم :
قدر اهل درد ؛ صاحب درد می داند كه چيست
مرد صاحب درد ؛ درد مرد می داند كه چيست
هر زمان در مجمعی گردی ؛ چه دانی حال ما
حال تنها گرد ؛ تنها گرد می داند كه چيست
و در پايان يك تقديم خاص و ويژه – و يك درود و سـپاس به نيابت از همه شما عزيزان تقديم به مادرانی می كنم كه همچون مادر من در اين سـال های زياد و سخت ؛ در برابر كوه مشكلات و سختی ها برای ما هم پدر بودند و هم مادر – پس تقديم به خاتون شبهای شعرم ؛ تنها پناه آشفتگی هايم ؛ يگانه حامی سختی هايم – تقديم به مادرم ؛ تقديم به كسی كه با تعبير عظيم و انسانيش از كلمه مقدس « مادر » ؛ در اين برهوت بد گمانی و شك ؛ و در اين گيتی بی انتها عاشقانه می درخشد "

قدر اهل درد ؛ صاحب درد می داند كه چيست
مرد صاحب درد ؛ درد مرد می داند كه چيست
هر زمان در مجمعی گردی ؛ چه دانی حال ما
حال تنها گرد ؛ تنها گرد می داند كه چيست
و در پايان يك تقديم خاص و ويژه – و يك درود و سـپاس به نيابت از همه شما عزيزان تقديم به مادرانی می كنم كه همچون مادر من در اين سـال های زياد و سخت ؛ در برابر كوه مشكلات و سختی ها برای ما هم پدر بودند و هم مادر – پس تقديم به خاتون شبهای شعرم ؛ تنها پناه آشفتگی هايم ؛ يگانه حامی سختی هايم – تقديم به مادرم ؛ تقديم به كسی كه با تعبير عظيم و انسانيش از كلمه مقدس « مادر » ؛ در اين برهوت بد گمانی و شك ؛ و در اين گيتی بی انتها عاشقانه می درخشد "

(( تمام لذت عمرم همین است
که مولایم اميـر المؤمنين است
- پس خـدايا ...:
خـداوندا به حق شـاه مـردان
مـرا محتاج نامردان مگردان .
آميـن ؛ يا رب العالمين ))
که مولایم اميـر المؤمنين است
- پس خـدايا ...:
خـداوندا به حق شـاه مـردان
مـرا محتاج نامردان مگردان .
آميـن ؛ يا رب العالمين ))
« متن و نثر به قلم پـوريا فـرهمند »
" باقـی بقای خـوبان – يا علـــــی "

" باقـی بقای خـوبان – يا علـــــی "

" دوسـتان عزيز لطفا برای كپی و استفاده نوشته ها و شعرها و عكس های اين وب ؛ نام منبع « آدرس وبلاگ » ؛ و نام نويسنده وبلاگ « پـوريا فـرهمند » رو در محل استفاده و پاييـن نوشته هاتون درج كنيد . چون ما وب نويس ها و بخصوص افراد قديمی اين كار يعنی وبلاگ و سايت نويس ها و طراحان سايت ها ؛ همديگر رو می شناسيم و مطلبی كه از سايت يا وب من يا وب ديگر دوسـتان كپی نا درست و سوء استفاده می شه ؛ به راحتی می تونيم تشخيص بديم كه كار چه كسی بوده و برای جلوگيری از اين كار مجبوريم با يك كد كليك راست موس شما رو ببنديم تا دور از حضور و بلا نسبت از شما خوانندگان وب من و سروران بزرگوار ؛ سوداگران وب ها نتونند مطالب وبلاگ رو كپی به اسم خودشون كنند ؛ و اين كار باعث می شه تر هم به آتيش خشك بسوزه ؛ و كسی نتونه از مطالب وب استفاده كنه ؛ پس تمنا می كنم اجازه بديد با احترام به سنت ها و حفظ حرمت ها به يكديگر اين كار ادامه پيدا كنه و ما شرمنده شما عزيزان نباشيم . از لطف و مهربانی شما صميمانه سپاسگذارم . "
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸ ساعت 0:50 توسط پـوريا فـرهمند ( مافيای مخفی )
|
به نام آنکه بود بر بودنش شکی نیست چرا که بوده و هست و خواهد بود . از بودن اوست که بودن ها آغاز گرفته و خواهد گرفت . عرض سـلام و ادب و ارادت خدمت همه دوسـتان و مريدان و محبــان علي ؛ به وبلاگ خودتون خوش آمديد ؛ درود خداوند بر شما و درود من به عنوان يك دوست .